• سئو ارزان
  • سئو ارزان
  • تبلیغات ارزان

واحد پشتیبانی و پاسخگویی جام ارژنگ جهت ارائه مشاوره و رسیدگی به امور مشتریان گرامی بطور شبانه روزی در خدمت شماست.

..پشتیبانی جام ارژنگ
Close and go back to page

امام حسین کیست

با یاد خداوند صفحه ای با عنوان امام حسین کیست در سایت جام ارژنگ ایجاد شده است با نیت گردآوری تمام مطالبی که تاکنون در باره امام حسین (ع) آورده شده است.

این صفحه یک پبام قلبی است و این حرکت عاشقانس و بدور از تمام تمایلات مذهبی بدنبال گردآوری تمام نظریات و مطالب مهم و جذاب راجع به حضرت حسین علیه السلام است.

امام حسین,امام حسین کیست,اشعار امام حسین,امام حسین در مثنوی,زندگینامه امام حسین,شهادت امام حسین,عاشورای امام حسین,زندگانی امام حسین,امام حسین و شهادت,قیام امام حسین.

امام حسین در ویکی پدیا

حُسِین بن علی بن ابی‌طالب (به عربی: اَلْحُسَینُ بْنُ عَلیِّ بْنِ أبی‌طالِب؛ ۳ شعبان ۴ هجری قمری / ۹ یا ۱۰ ژانویه ۶۲۶ میلادی – ۱۰ محرم ۶۱ هجری قمری / ۱۰ اکتبر ۶۸۰ میلادی) فرزندِ علی بن ابی‌طالب و فاطمه زهرا و نوهٔ محمد بن عبدالله، پیامبر اسلام، است. او امام سوم شیعیان و پدر سلسلهٔ امامان شیعه دوازده‌امامی از سجاد تا حجت بن الحسن و نیز امامان اسماعیلیه به‌شمار می‌رود. او با کنیه‌اش، اَباعَبدِاللّٰه، نیز شناخته می‌شود. حسین روز عاشورا در نبرد کربلا کشته شد و به‌همین خاطر شیعیان وی را سَیِّدُالشُّهَداء نیز می‌نامند.

حسین هفت سال آغازین زندگیش را با پدربزرگش، محمّد، سپری کرد. گفته‌هایی از محمّد نقل شده‌است که نشان از علاقه‌اش به حسین و برادرش، حسن مجتبی، دارد؛ مانند: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند». مهم‌ترین رویداد روزگار کودکی حسین شرکت در رویداد مباهله و نامیده شدن به عبارت «ابناءَنا» در آیهٔ مباهله است. در دوران خلافت علی بن ابی‌طالب، حسین در رکاب پدرش بود و او را در جنگ‌ها همراهی می‌کرد. سپس، به پیمان صلح برادرش با معاویه پایبند ماند و اقدامی علیه معاویه نکرد؛ ولی درخواست معاویه برای پذیرش یزید همچون ولیعهد را خلاف صلحنامه و بدعتی در اسلام شمرد و نپذیرفت.

پس از مرگِ معاویه در سال ۶۰ ه‍. ق، او از بیعت با یزید اجتناب کرد و با خانواده‌اش به مکه رفت و چهار ماه در آنجا ماند. اهالی کوفه که اکثراً شیعه علی بودند از مرگِ معاویه شادمان شدند و به حسین نامه نوشتند که دیگر حکومت بنی‌امیه را تحمل نخواهند کرد و با وی بیعت کردند. حسین نیز پسرعمویش، مسلم بن عقیل، را به آنجا فرستاد تا وضع را بررسی کند. سپس، در نتیجهٔ اقدامات عبیدالله بن زیاد، حاکم جدید کوفه، مردم ترسیدند و مسلم را تنها گذاشتند. حسین، که از آنچه در کوفه رفته بود خبر نداشت، به رغم اصرار دوستانش، در ذیحجه سال ۶۰ رهسپار کوفه شد تا آنچه را خواست خداوند می‌دانست، به انجام رساند. در میانهٔ راه، سپاه کوفه به فرماندهی حر بن یزید ریاحی مسیر کاروان به سوی کوفه را سد کردند و در نتیجه، کاروان از مسیر خود منحرف شد و در روز دوم محرم سال ۶۱ ه‍.ق به کربلا رسید. از روز سوم ماه محرّم، به فرماندهی عمر بن سعد، لشکریانی از کوفه به منطقه وارد شدند. حسین صبح روز دهم محرم، عاشورا، لشکریانش را آماده کرد و سوار بر اسب رو به لشکریان ابن سعد خطابه‌ای ایراد کرد و مقامش را برای آنان شرح داد؛ ولی باز به وی گفته شد که نخست باید تسلیم یزید شود. او در پاسخ گفت که هرگز خودش را چون بَرده تسلیم نمی‌کند. بدین ترتیب، نبرد کربلا آغاز شد و شماری از دو طرف کشته شدند. پس از نیمروز، سپاهیان حسین به‌شدت تحت محاصره قرار گرفتند. با کشته شدن یاران و خاندان حسین در پیش رویَش، سرانجام او تنها ماند و از سر و بازو آسیب دید و بر روی صورت به زمین افتاد و سنان بن انس نخعی یا شمر بن ذی الجوشن سرش را از تن جدا کرد. نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. بعد از آن که ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، بنی اسد تَنِ حسین و دیگر کشتگان را همان‌جا به خاک سپردند. سرِ حسین با سرهای دیگر هاشمیان، همراه با کاروان اسرا به کوفه و دمشق برده شد.

تمامی مذاهب اسلامی جز حامیان بنی‌امیه، حسین را به عنوان نوه و صحابه محمد گرامی می‌دارند. شیعیان او را امام معصوم و شهید می‌دانند. بسیاری از مسلمانان به‌خصوص شیعیان، در سالگردِ واقعهٔ کربلا مراسم سوگواری برگزار می‌کنند. به باور آنان، حسین شورشی خودسری نبود که جان خود و خانواده‌اش را به‌خاطر آرزوهای شخصی فدا کرده باشد. او پیمان صلح با معاویه را زیر پا نگذاشت، ولی حاضر به بیعت با یزید نشد. او مانند پدرش باور داشت که اهل بیت را خدا برای رهبری امّتِ محمّد برگزیده؛ و با رسیدن نامه‌های کوفیان، بر خلاف توصیهٔ دوستدارانش، احساسِ وظیفهٔ رهبری کرد. بااین همه، او دانسته در پیِ شهادت نبود؛ و پس از آن که معلوم شد از پشتیبانی کوفیان برخوردار نیست، پیشنهاد ترک عراق را داد. در فرهنگ عامه، و هنر و ادبیات اجتماعات مسلمان و مخصوصاً شیعه آثار فراوانی دربارهٔ زندگی و قتل‌عام حسین و همراهان کم شمارش پدید آمده‌است.

امام حسین و روز عاشورا در مثنوی مولانا

روز عاشورا همه اهل حلب-باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم-ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکا-شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان-کز یزید و شمر دید آن خاندان
نعره‌هاشان می‌رود در ویل و وشت-پر همی‌گردد همه صحرا و دشت
یک غریبی شاعری از ره رسید-روز عاشورا و آن افغان شنید
شهر را بگذاشت و آن سوی رای کرد-قصد جست و جوی آن هیهای کرد
پرس پرسان می‌شد اندر افتقاد-چیست این غم بر که این ماتم فتاد
این رئیس زفت باشد که بمرد-این چنین مجمع نباشد کار خرد
نام او و القاب او شرحم دهید-که غریبم من شما اهل دهید
چیست نام و پیشه و اوصاف او-تا بگویم مرثیه ز الطاف او
مرثیه سازم که مرد شاعرم-تا ازینجا برگ و لالنگی برم
آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ای-تو نه‌ای شیعه عدو خانه‌ای
روز عاشورا نمی‌دانی که هست-ماتم جانی که از قرنی بهست
پیش مؤمن کی بود این غصه خوار-قدر عشق گوش عشق گوشوار
پیش مؤمن ماتم آن پاک‌روح-شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح

 امام حسین علیه در شعر شهریار

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین-روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست-مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم-بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست-اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب-کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند-تا به جائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب-ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین
سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولی-چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق-می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی-خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا-با کدامین سرکند ، مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست-هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند-عزّت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت-داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین
بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون-دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای-گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز-با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا-جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم "شهریار"-کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین

شعر جانسوز لحظه وداع امام حسین با علی اکبر در گنجینه الاسرار عمان سامانی

دیرشد هنگام رفتن ای پدر-رخصتی گرهست باری زودتر
گفت: کای فرزند مقبل آمدی-آفت جان، رهزن دل آمدی
کرده‌یی از حق؛ تجلی ای پسر-زین تجلی، فتنه‌ها داری بسر
راست بهر فتنه، قامت کرده‌یی-وه کزین قامت، قیامت کرده‌یی
نرگست بالاله در طنازیست-سنبلت با ارغوان در بازیست
از رخت مست غرورم می‌کنی-از مراد خویش دورم می‌کنی
گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست-رو که در یک دل نمی‌گنجد دو دوست
بیش ازین بابا! دلم را خون مکن-زاده‌ی لیلی؛ مرا مجنون مکن
پشت پا، بر ساغر حالم مزن-نیش بر دل؛ سنگ بر بالم مزن
خاک غم بر فرق بخت دل مریز-بس نمک بر لخت لخت دل مریز
همچو چشم خود به قلب دل متاز-همچو زلف خود، پریشانم مساز
حایل ره، مانع مقصد مشو-بر سر راه محبت، سد مشو
نیست اندر بزم آن والا نگار-از تو بهتر گوهری، بهر نثار
هرچه غیر از اوست، سد راه من-آن بت ست و غیرت من، بت شکن
جان رهین و دل اسیر چهر تست-مانع راه محبت، مهر تست
آن حجاب از پیش چون دورافکنی-من تو هستم در حقیقت، تو منی
چون ترا او خواهد از من رو نما-رو نما شو، جانب او، رو، نما

قیام امام حسین به نقل از مقاله باشگاه خبرنگاران جوان

حسین(ع)، جان پیامبر(ص)

امام حسین(ع) مظهر تام اسمای الهی است، به طوری که اگر بخواهیم خداوند را مجسم سازیم در صورت انسان‌های کاملی چون چهارده معصوم(ع) تجلی و ظهور خواهد یافت. خداوند به این واقعیت در آیه 31 سوره بقره اشاره می‌کند که انسان کامل، مظهر همه اسماء و صفات الهی است.

از آنجایی که براساس آیه 61 سوره آل عمران، امیرمومنان(ع) نفس و جان محمد(ص) و در مقام نوری در مقام یگانگی قرار دارند، معصومان دیگر از جمله امام حسین(ع) در همین مقام جای می‌گیرند، با این تفاوت که پیامبر(ص) به شکل خاصی بر حسین (ع) تاکید و اهتمام داشته و می‌فرماید: حسین منی و انا من حسین؛ حسین از من و من از حسین هستم.(بحار الانوار، ج 43، ص261؛ فضائل الخمسة من الصحاح الستة، فیروزآبادی، ج 3، ص262)

در منابع حدیثی از رسول اکرم (ص) این حدیث درباره حسین بن علی (ع)، از طریق فریقین نقل شده است. این حدیث را احمد بن حنبل و ترمذی و ابن ماجه از طریق سعید بن راشد از یعلی بن مره نقل کرده و گفته اند: یک روز حضرت پیامبر (ص) به مهمانی تشریف می‌بردند، در راه به امام حسین (ع) برخورد کردند که با جمعی از کودکان سرگرم بازی بود. حضرت (ص) با مهربانی و خوشرویی او را دنبال کردند تا سرانجام در آغوشش گرفتند، بعد یک دست زیر چانه و دست دیگر به پشت سر او گذارده چهره او را بین دو دست بالا برده، بوسیدند و سپس فرمودند: «حسین منی و انا من حسین، احب الله من احب حسینا، حسین سبط من الاسباط؛ حسین از من است و من هم از حسینم، هر که حسین را دوست بدارد خداوند دوست او باد، حسین فرزندزاده‌ای است از فرزندزادگان».(همان، پیشین)

فلسفه چرایی قیام سیدالشهداء

بهترین راه برای شناخت علل و چرایی و فلسفه قیام حضرت حسین(ع) را باید در کلام و سخنان خود آن حضرت جست. ایشان به اشکال گوناگون شخصیت خود را تعریف کرده و در عبارات و سخنان متعدد به فلسفه قیام خویش اشاره کرده است.

از مهمترین علل و فلسفه قیام آن حضرت (ع) می‌توان موارد زیر را برشمرد:

1.  خوف و خشیت از خدا: آن حضرت(ع) همه زندگی اش را بر مدار این امر سامان داده است؛ چنانکه خداوند در آیات پیشین به آن اشاره داشته است؛ زیرا این آیات در زمانی نازل شده که ایشان کودکی خردسال در دامن والدین بزرگوار خویش بود. ایشان در زمانی به اطعام مسکین و اسیر و فقیر اقدام می‌کند که هنوز کودکی بیش نبود و این عمل خویش را چنان‌که خداوند از زبان آنان نقل می‌کند، از جهت خوف خدا انجام داده است. اصولا کسانی که به عظمت الهی و جلال خداوندی آگاهی یافته‌اند می‌توانند این گونه دارای خوف و خشیت باشند به طوری که از خود بگذرند و ایثار کنند. خداوند در آیه 28 سوره فاطر می‌فرماید که عالمان واقعی از خداوند خشیت دارند، زیرا شناختی کامل از خداوند و عظمت و جلال او دارند و همین علم کامل است که آنان را دچار خشیت و خوف از خدا می‌کند. بنابراین، آن حضرت (ع) تلاش می‌کند تا همواره این اصل را در سبک زندگی خود مورد توجه و اهتمام داشته باشد و تنها از خداوند خشیت و خوف داشته و از کسی دیگر خوف و خشیتی نداشته باشد.آن حضرت(ع) تلاش می‌کند که مسئولیت خویش را در قبال خداوند و جامعه به درستی انجام دهد و در امر رسالت الهی هیچ کوتاهی نکند و جز از خداوند خشیت نداشته باشد؛ چنانکه خداوند در باره رهبران الهی در آیه 39 سوره احزاب بیان می‌کند. پس مهم ترین عامل در فلسفه قیام اباعبدالله(ع) خوف و خشیت از خدا و انجام مسئولیت می‌باشد.

2. اطاعت امر الهی: آن حضرت(ع) به عنوان اولوا الامر می‌بایست به اطاعت از خدا و رسول(ص) بپردازد. (نساء، آیه 59) یکی از مهم‌ترین وظایف و مسئولیت‌های اولوا الامر، انجام رسالت الهی بی‌هیچ خوف و خشیت از دیگران است. بنابراین، فراتر از مسئولیت‌های مومنان عادی لازم است که حتی گاه به دور از تقیه به انجام وظیفه رسالی خویش بپردازد. البته امامان می‌توانند تقیه کنند چنان‌که امیرمومنان علی(ع) در 25 سال دوران سکوت این گونه عمل کرد. اما گاه لازم است که دست از تقیه برداشت و آن زمانی است که اصل دین در خطر باشد و اسلام در جامعه اسلامی به تباهی کشیده شود و جامعه اسلامی در امر دین به فساد سوق داده شده باشد؛ چنان‌که در عصر امام حسین این گونه بود و ایشان ناچار می‌بایست برای اصلاح امت اسلام قیام کند و تقیه را کنار گذارد؛ چرا که پس از معاویه با حضور یزید دیگر فاتحه اسلام خوانده می‌شد، خود آن حضرت(ع) این مطلب را بصراحت بیان کرده است: وَ عَلَی الإسلام السَّلامُ إذْ بُلِیتِ الأُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ یزیدَ؛ زمانی که امت اسلامی گرفتار زمامداری مثل یزید شود، باید با اسلام خداحافظی کرد».

3.  رضایت خدا: از دیگر چرایی‌ها و فلسفه‌هایی که برای قیام می‌توان گفت، رضایت و خشنودی خداوند است؛ زیرا آن حضرت(ع) بر این باور است که نمی‌توان برای رضایت مخلوق خشم و غضب خداوند را به جان خرید. اگر یزید و یزیدیان خواهان آن هستند که امام حسین(ع) با سکوت خویش رضایت آنان را بخرد و خشم خدا را به جان بپذیرد، این گمان باطل است؛ چرا که امام خودش بر این باور است که: لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق؛ کساني که رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.(مقتل خوارزمي، ج1، ص239) پس آن حضرت(ع) هرگز نمی‌پذیرد برای خشنودی یزیدیان،غضب خداوند را موجب شود. سکوت در برابر اعمال ضد انسانی و ضد اسلامی یزید و یزیدیان همانند سکوت اصحاب سبت خواهد بود که موجب خشم الهی شد و خداوند گناهکاران و ساکتین را به بوزینه تبدیل کرد و خشم خویش را این گونه آشکار ساخت.(اعراف، آیه 172 تا 174) آن حضرت (ع) در جایی دیگر می‌فرماید: من طلب رضي الناس بسخط الله وکله الله إلي الناس؛ کسي که براي جلب رضايت و خوشنودي مردم، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا مي گذارد. (بحارالانوار، ج78، ص126)

4.  دعوت مردم به اسلام حقیقی: از نظر آن حضرت(ع) جامعه از کتاب و سنت الهی پیامبر(ص) دور شده و نیازمند بازگشت به مسیر اصلی بود. از این رو در نامه‌ای به جمعی از بزرگان بصره، یکی از مهم ترین علت قیام خویش بر ضد حکومت یزید را احیای سنت پیامبر(ص) و دعوت به قرآن بیان کرده و می‌فرماید: و أنا اَدْعُوکُمْ إلی کتابِ اللهِ و سُنَّةِ نَبِیه فَإنَّ السُّنَّةَ قَدْ أمِیتَتْ؛ من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می‌خوانم؛ چرا که این گروه سنت پیامبر(ص) را از بین برده اند.

5.   مبارزه با بدعت: آن حضرت در ادامه همان نامه به مسئله بدعت در جامعه اشاره می‌کند و می‌فرماید: وَ اِنَّ البِدْعَةَ قَدْ اُحْییتْ؛ این گروه، بدعت (در دین) را احیا کردند. بدعت به معنای «ادخال ما لیس من الدین فی الدین؛ وارد کردن امور غیردینی به عنوان عمل دینی است»؛ یعنی اموری را به عنوان دین به مردم می‌دهند در حالی که هیچ ارتباطی به دین ندارد. این عمل را کسانی انجام می‌دهند که مرجع دینی مردم به شمار می‌آیند؛ زیرا مردم به اعتباراینکه آنان با دین آشنایی کامل دارند، به آنان مراجعه می‌کنند و دین خویش را از آنها می‌آموزند. پس آنان هستند که امور غیردینی را جای دین جا می‌زنند و با بدعت گرایی جامعه را از دین واقعی و حقیقی دور می‌کنند. از آنجایی که خلافت یک نهاد رسمی دینی در جامعه اسلامی بود، مردم دین خویش را از آنان می‌گرفتند و بنی امیه تلاش می‌کردند تا افکار و آرای جاهلی را دوباره زنده کرده و آن را به عنوان دین اسلام جایگزین اسلام نمایند. از این رو، قیام لازم و ضروری بود و گرنه اسلام واقعی به‌طور کامل از صحنه جامعه و امت خارج می‌شد و دین بدلی و دروغین جای آن را می‌گرفت.

6.  احیای دین اجتماعی: شکی نیست که اسلام یک دین اجتماعی است و فلسفه تمام فقه آن است که حکومتی تشکیل شود و حاکم شرعی ،مسئولیت جامعه را به عهده گیرد و احکام و قوانین و حدود و تعزیرات و مانند آن را اجرا کرده و اقتصاد اسلامی را در جامعه برپا کند. پس اگر جامعه اسلامی در مسیری گام بردارد که فقیهان واقعی اسلام جایگاهی نداشته باشند، حدود و احکام اسلامی نیز کنار زده می‌شود.امام حسین(ع) علت قیام خویش را بازگرداندن امور به مجاری آن می‌داند و این کار تنها با بازگشت قدرت به حاکم شرعی واقعی و فقیهان و عالمان اسلام شدنی است. امام حسین(ع) در مسیر کربلا، با فرزدق ملاقات می‌کند و از خلافکاری‌های حاکمان شام و قیام برای نصرت دین خدا سخن می‌گوید و می‌فرماید: «یا فَرَزْدَقُ إنَّ هوُلاءِ قومٌ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّیطانِ، و تَرَکوُا طاعَةَ الرَّحْمانِ، و أظْهروُا الفسادَ فی الأرضِ، وَ أبْطِلُوا الحُدُودَ، وَ شَرِبُوا الخُمُورَ، وَ اسْتَأثَروُا فی أموالِ الْفُقَراءِ و المَساکینَ، وَ أنَا أولی مَنْ قام بِنُصرَةِ دین الله، وَإعزازِ شَرعِهِ، و الجَهادِ فی سَبیلِهِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللهِ هِی العُلیا؛‌ای فرزدق! اینان گروهی هستند که پیروی شیطان را پذیرفتند و اطاعت خدای رحمان را رها کردند و در زمین فساد را آشکارا ساختند و حدود الهی را از میان بردند و باده‌ها نوشیدند و دارایی‌های فقیران و بیچارگان را ویژه خود ساختند و من از هر کس به یاری دین خدا و سربلندی آئینش و جهاد در راهش سزاوارترم، تا آئین خدا پیروز و برتر باشد».

7.  احیای حق و ابطال باطل: اصولا در آموزه‌های قرآنی جنگ حق و باطل یک سنت الهی در جهان مادی است که در نهایت به پیروزی حق بر باطل ختم خواهد شد و این فلسفه تاریخی و جبر تاریخی است که هیچ تردیدی در آن نیست.(انبیاء، آیه 105) اما این جنگ تا نابودی باطل همواره در طول و عرض تاریخ ادامه داشته است. امام حسین(ع) در استمرار حرکت انبیایی از آدم(ع) تا خاتم(ص) به عنوان وصی و وارث آنان،همین مسیر را ادامه می‌دهد و در بیان چرایی قیام خویش به این مهم نیز اشاره می‌کند. محدث معروف دینوری نقل کرده است: هنگامی که امام از بطن الرّمه حرکت کرد، با عبدالله بن مطیع که از عراق می‌آمد، مواجه شد. وی به امام عرض کرد: پدر و مادرم فدای تو‌ای پسر رسول خدا! چه چیز باعث شد که تو از حرم خدا و حرم جدّت بیرون بیایی؟ امام(ع) فرمود: إِنَّ أَهْلَ الکُوفَةِ کَتَبُوا إِلی یسْألُونَنِی أَن أقْدِمَ علیهم لما رَجَوْا مِن اِحْیاءِ مَعالِمِ الحَقِّ؛ مردم کوفه نامه نوشتند و از من خواستند که به سوی آنان بروم، بدان امید که (با قیام علیه بنی امیه) نشانه‌های حق زنده شود».

8.   امر به معروف و نهی از منکر: این نیز از وظایف هر مسلمانی و بطور اولی وظیفه اصلی امام و اولوا الامر خواهد بود. از این رو امام حسین(ع) به این چرایی قیام نیز اشاره داشته  در وصیت نامه خود به برادرش محمد حنفیه یکی از مهمترین اهداف حرکت وقیام خود را امر به معروف و نهی از منکر می‌داند ومی فرماید: وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإِصْلاح فی أمَّةِ جَدِّی، أرِیدُ أَن آمُرَ بالمعروفِ و أنهی عن المنکر؛ من فقط برای اصلاح در امت جدم به پا خاستم، می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم».

9.  مبارزه با ظلم و مخالفان سنت پیامبر(ص): این نیز یکی دیگر از علل و فلسفه‌های قیام آن حضرت است که خود در نامه‌ای به اهل کوفه می‌نویسد و بدان اشاره می‌کند: «فَقَدْ عَلِمْتُمْ أنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) قد قال فی حَیاتِهِ، مَن رَای سُلْطاناً جائراً مُسْتَحِلَّا لِحُرُمِ اللهِ...، ناکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مخالفاً لِسُنَّةِ اللهِ، یعْمَلُ فی عبادِ اللهِ بالإثْمِ وَ العُدْوانِ، ثُمَّ لم یغَیرْ بِفِعْلٍ و لا قولٍ، کان حَقیقاً علی اللهِ أنْ یدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ؛ می‌دانید که پیامبر خدا(ص) در زمان حیاتش فرمود: هر کس سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال شمرده و پیمان خدا را شکسته، با سنت پیامبر(ص) مخالفت ورزیده و در میان بندگان خدا به ظلم و ستم رفتار می‌کند ولی با او به مبارزه عملی و گفتاری برنخیزد، سزاوار است که خداوند او را به جایگاه آن سلطان ستمگر (جهنم) وارد کند».

10.  احیای نشانه‌های دینداری در جامعه: یک جامعه دینی به نمادها و نشانه‌های دین داری آن شناخته می‌شود. به عنوان نمونه مساجد، نماد دین اسلام است و حجاب و نماز و نمازجمعه و مراعات حلال و حرام در بازار و مانند آنها ازنشانه‌های دین بشمار می‌رود. از آنجایی فقدان این ارزش‌های دینی در جامعه به معنای فقدان جامعه دینی است باید کوشید تا ارزش‌ها و هنجارها و نشانه‌های دینی، خود را در جامعه نشان دهد.امام حسین(ع) در خطبه‌ای با صراحت هدف از تلاش خویش را چنین بیان می‌کند: «اللهم إِنَّکَ تَعْلَمُ إِنَّهُ لَمْ یکُنْ مِنَّا تَنافُساً فی سُلطانٍ، و لا التِماساً مِنْ فُضُولِ الحُطامِ، وَ لکِنْ لِنَرَی المَعالِمَ مِنْ دِینِکَ، و نُظْهِرَ الإصْلاحَ فی بِلادِکَ و یأمَنَ الْمَظْلوُمُونَ مِنْ عِبادِکَ، وَ یعْمَلَ بِفَرائِضِِکَ و سُنَّتِکَ وَ أحْکامِکَ؛ خداوندا! تو می‌دانی که آنچه از ما (در راه بسیج مردم) سر زده است، برای رقابت در امر زمامداری و یا به چنگ آوردن ثروت و مال نبوده، بلکه هدف ما آن است که نشانه‌های دین تو را آشکار سازیم و اصلاح و درستی را در همه بلاد آشکار کنیم تا بندگان مظلومت آسوده باشند و به فرایض و سنت‌ها و احکامت عمل شود».

11.  تشکیل حکومت اسلامی: شاید این مطلب به اشکال گوناگون در فلسفه‌ها و علل دیگر بیان شده باشد، آن حضرت(ع) خود را وارث حقیقت امامت و خلافت می‌داند و حکومت دیگران را غاصبانه برمی شمارد.ایشان در خطبه‌ای که پس از نماز عصر در جمع لشکریان حرّ خواند، فرمود: «ایهَا النَّاسُ أنَا ابْنُ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ و نَحْنُ أولی بِوِلایةِ هذِهِ الأمُورِ عَلَیکُمْ مِنْ هؤلاء المُدَّعِینَ ما لیسَ لَهُمْ؛‌ای مردم! من فرزند دختر رسول خدایم و ما به ولایت این امور بر شما از این مدعیان دروغین سزاوارتریم».(منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع))البته امام (ع) فلسفه‌های دیگری برای قیام خود بیان می‌کند که به جزئیات اهداف پیشین اشاره دارد؛ زیرا قیام به عدالت یا دفاع از مظلوم یا عمل به احکام اسلامی، مبارزه با پیمان شکنان، احیای حدود الهی، مبارزه با فساد اجتماعی، اخلاقی و مانند آنها در حقیقت تبیین همین اهداف کلی است که بیان گردید.

دلایل قیام امام حسین از دیدگاه مرتضی مطهری

1 - عامل تقاضای بیعت از سوی یزید یزید بعد از آن که بر تخت خلافت تکیه زد، از امام تقاضای بیعت کرد. بیعت امام در آن شرایط نه تنها صحه گذاشتن برخلافت آدم ننگینی مانند یزید است ، بلکه امضا کردن سنتی است که معاویه سعی داشت برای اولین بار آن را پایه گذاری کند و آن این که فرزند خلیفه جانشین او شود و در واقع خلافت به سلطنت تبدیل شود. این بدعتی بود که نه سنی قبول دارد نه شیعه. در قبال این تقاضا ماهیت قیام امام عکس العملی به صورت منفی است. یعنی مقاومت در برابر درخواست یزید. سنخ کار امام از روی تقوا است . لذا امام در برابر تقاضای نا به حقی که از او شده و انجامش صد در صد به خسران برای دین می انجامد، ایستادگی می کند.

2- عامل دعوت مردم کوفه مردم کوفه بعد از مرگ معاویه از امام برای ایجاد حکومت دعوت می کنند. انبوه نامه های دعوت کنندگان به مکه می رسد، دعوت کنندگانی که مدعی هستند ما از سر وجان و دل آماده ایم تا تو را همراهی کنیم در اینجا پاسخ امام چه باید باشد ؟ پاسخ امام در برابر دعوت عده ای از مسلمین که آمادگی خود را برای تشکیل حکومت اعلام کرده اند چه می تواند باشد ؟ طبیعی است که حجت بر امام تمام شده است عکس العمل مثبت و ماهیتش تعاون است . در تاریخ است که ابن عباس به امام پیشنهاد می کند که به کوهستان های یمن برود و زندگی کند تا جانش را حفظ کند. چرا امام نپذیرفت ؟ اگر امام به کوهستان پناه می برد از بیعت با یزید خودداری می کرد ولی در برابر دعوت مردم کوفه که او را می خواندند چه پاسخی به خدا می داد ؟ این بود که امام نپذیرفت و به ندای مردم کوفه پاسخ داد هر چند امام از همان اول در خطبه ها و سخنرانی ها به سست بودن رای و اراده مردم کوفه اشاره می کند، ولی این آگاهی از امام سلب مسوولیت نمی نماید . نکته مهم این است که از لحاظ زمانی و تاریخی عامل اول بر دوم مقدم است ، یعنی این گونه نبوده که امام با پشتوانه دعوت مردم کوفه از بیعت با یزید خود داری کند . در واقع دعوت مردم کوفه حداقل یک ماه بعد از آن که امام از بیعت سر باز زد آغاز شد . امام قبل از آن که اصولا دعوتی از سوی مردم کوفه باشد اعلام کردند که حاضر به بیعت نیستند حتی اگر در همه زمین یک نقطه برای زندگی وی وجود نداشته باشد .

3- عامل امر به معروف و نهی از منکر امام از همان آغاز قیام در مدینه و قبل از دعوت مردم کوفه اعلام می کند که من شرعا موظم در برابر حکومت قیام کنم ، چرا که دنیای اسلام را منکرات فرا گرفته است . در واقع در منطق امام حتی اگر یزید از امام تقاضای بیعت نمی کرد ، حتی اگر دعوتی از سوی مردم کوفه نبود ، باید به حکم شرع و در برابر خطر بزرگی که اسلام را تهدید می کند قیام کرد و به حکومت وقت هجوم برد. لذا نقش امام در این جا نقش هجومی است .

توجه به دو نکته زیر اهمیت این عامل در دیدگاه امام را نشان می دهد . الف - امام قبل از ترک مدینه و دعوت مردم کوفه در وصیتنامه خود خطاب به محمد بن حنفیه می گوید که (( قیام من قیام اصلاح طلبی است . من به حکم امر به معروف و نهی از منکر قیام می کنم )) ب - امام بعد از اطلاع از شکست کوفه و سستی اراده کوفیان نه تنها قیام خود را پایان یافته نمی داند، نه تنها با یزید بیعت نمی کند، بلکه داغترین خطبه ها و شور انگیز ترین و پر هیجان ترین سخنان بعد از شکست کوفه از امام شنیده میشود . امام به صراحت می گوید راه من راه مسلم و نتیجه کار من شهادت است .

اگر برای امام تنها بیعت نکردن با یزید مسئله بود بی شک خاندان و یاران خود را از قیام معاف می کرد و می گفت شرعا جایز نیست که شما جان خود را به خطر بیاندازید. آنها با من کار دارند ، من هم بیعت نمی کنم شما چرا می خواهید جان خود را به خطر بیاندازید ؟ ولی امام این کار را نمی کند . چرا که منطق امام منطق شهید است امام به حکم دین قیام کرده ، امام به حکم واجب شرعی امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده ، امام می خواهد موجی بیافریند و با آن موج جامعه اش را بیدار کند، هر چه این موج وسعت داشته باشد بهتر است . آری امام با خون خود و یارانش پیامی را بر روی دلها حک کرد که برای همیشه تاریخ به جای ماند و راز این ماندگاری آگاهانه بودن و صادقانه بودن این پیام است جان کلام این که امام در وهله اول به حکم امر به معروف و نهی از منکر قیام می کند، عامل بعد از حیث اهمیت در نگاه امام تقاضای نا مشروع یزید برای بیعت است و نهایتا دعوت مردم کوفه . لذا اگر دعوتی نبود و تقاضایی برای بیعت ، باز هم قیام امام به وقوع می پیوست .

نظر ماهاتما گاندی (رهبر استقلال هند):در باره امام حسین 

من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‏ ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‏ ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین پیروی کند.

نظر محمد علی جناح (قاید اعظم پاکستان):در باره امام حسین

هیچ نمونه‏‌ای از شجاعت، بهتر از آن که امام حسین از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد در عالم پیدا نمی ‏شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروی نمایند.

نظر چارلز دیکنز (نویسنده معروف انگلیسی):در باره امام حسین

اگر منظور امام حسین جنگ در راه خواسته ‏های دنیایی بود، من نمی ‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد.

نظر توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی):در باره امام حسین

بهترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم، این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند؛ آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می‌شود اهمیت ‏ندارد و پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت، باعث شگفتی من است.

نظر ادوارد براون (مستشرق معروف انگلیسی):در باره امام حسین

آیا قلبی پیدا می‌شود که وقتی درباره کربلا سخن می‌شنود، آغشته با حزن و درد نگردد؟! حتی غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاکی روحی را که در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت انکار کنند.

فردریک جمس:در باره امام حسین

درس امام حسین و هر قهرمان شهید دیگری این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییرناپذیرند و هم چنین می‌رساند که هر گاه کسی برای این صفات مقاومت کند و بشر در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.

ل. م. بوید:در باره امام حسین

در طی قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلی و عظمت روح، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته ‏اند و در همین هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی‌شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین و من مسرورم که با کسانی که این فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می‌گویند شرکت کرده‏ ام، هر چند که 1300 سال از تاریخ آن گذشته است.

واشنگتن ایروینگ (مورخ آمریکایی):در باره امام حسین

برای امام حسین (ع) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن بر اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسیولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی ‏داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت، و در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک، و در روی ریگ‌های تفتیده عربستان روح حسین فناناپذیر است.‌ای پهلوان و‌ای نمونه شجاعت و‌ای شهسوار من،‌ای حسین!

توماس ماساریک:در باره امام حسین

گر چه کشیشان ما هم از ذکر مصایب حضرت مسیح مردم را متأثر می‌سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین (ع) یافت می‌شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصایب مسیح در برابر مصایب حسین (ع) مانند پر کاهی است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.

موریس دوکبری:در باره امام حسین

در مجالس عزاداری حسین گفته می‌شود که حسین، برای حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجویی یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده از زیردستی استعمارگران خلاصی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم..

ماربین آلمانی (خاور شناس معروف):در باره امام حسین

حسین (ع) با قربانی کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خود، به دنیا درس فداکاری و جانبازی آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان داد که ظلم و بیداد و ستمگری پایدار نیست و بنای ستم هر چه در ظاهر عظیم و استوار باشد، ولی در برابر حق و حقیقت، چون پر کاهی بر باد خواهد رفت.

بنت الشاطی:در باره امام حسین

زینب، خواهر حسین بن علی (ع) لذت پیروزی را در کام ابن زیاد و بنی امیه خراب کرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت، در همه حوادث سیاسی پس از عاشورا، هم، چون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایی حکومت عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.

لیاقت علی خان (نخستین نخست وزیر پاکستان):در باره امام حسین

این روز محرم، برای مسلمانان سراسر جهان معنای بزرگی دارد. در این روز، یکی از حزن آورترین و تراژدیک‏ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسین (ع) در عین حزن، نشانه فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود، زیرا تسلیم کامل به اراده الهی به شمار می‌رفت. این درس به ما می‌آموزد که مشکلات و خطر‌ها هر چه باشد، نبایستی ما پروا کنیم و از راه حق و عدالت منحرف شویم.

جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی):در باره امام حسین

وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی می ‏کرد، آنان می‌گفتند: "چه مبلغ می‌دهی؟ ".

اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم؛ اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می‌خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.

عباس محمود عقاد (نویسنده و ادیب مصری):در باره امام حسین

جنبش حسین، یکی از بی نظیرترین جنبش‌های تاریخی است که تاکنون در زمینه دعوت‌های دینی یا نهضت‌های سیاسی پدیدار گشته است... دولت اموی پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعی دوام نکرد و از شهادت حسین تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت.

احمد محمود صبحی (نویسنده)در باره امام حسین

اگر چه حسین بن علی (ع) در میدان نظامی یا سیاسی شکست خورد؛ اما تاریخ، هرگز شکستی را سراغ ندارد که مثل خون حسین (ع) به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسین، انقلاب پسر زبیر و خروج مختار و نهضت‌های دیگر را در پی داشت، تا آن جا که حکومت اموی ساقط شد و ندای خونخواهی حسین (ع)، فریادی شد که با آن تخت‌ها و حکومت‌ها را به لرزه درآورد.

آنتوان بارا (نویسنده مسیحی)در باره امام حسین

اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی بر می‌افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری بر پا می‌نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا می‌خواندیم

گیبون (مورخ انگلیسی):در باره امام حسین

با آن که مدتی از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، اما سختی‌ها و مشکلاتی که حضرت حسین «ع» تحمل نموده، احساسات سنگین دل‏ترین خواننده را بر می ‏انگیزد، چندان که یک نوع عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می‌یابد.

نیکلسون (خاورشناس معروف)در باره امام حسین

بنی امیه، سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند... و، چون تاریخ را بررسی کنیم، گوید:دین بر ضد فرمانفرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابر این، تاریخ از روی انصاف حکم می‌کند که خون حسین «ع» به گردن بنی امیه است.

سر پرسی سایکس (خاور شناس انگلیسی):در باره امام حسین

حقیقتا آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند، به درجه‏‌ای بوده است که در تمام این قرون متمادی هر کسی که آن را شنید، بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این یک مشت مردم دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامی بلند غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.

تاملاس توندون (رییس سابق کنگره ملی هندوستان):در باره امام حسین

این فداکاری‌های عالی از قبیل شهادت امام حسین (ع)، سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطره آن شایسته است همیشه باقی بماند و یادآوری شود.

عبدالرحمان شرقاوی (نویسنده مصری)در باره امام حسین

حسین (ع)، شهید راه دین و آزادگی است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلکه تمام آزاد مردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.

طه حسین (دانشمند و ادیب مصری)در باره امام حسین

حسین (ع) برای به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال کردن از جایی که پدرش رها کرده بود، در آتش شوق می‌سوخت. او زبان را درباره معاویه و عمالش آزاد کرد، تا به حدی که معاویه تهدیدش نمود؛ اما حسین، حزب خود را وادار کرد که در طرفداری حق سختگیر باشند.

عبدالحمید جودة السحار (نویسنده مصری)در باره امام حسین

حسین (ع) نمی‌توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن در دهد؛ زیرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه می‌گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم می‌کرد و بر فرمانروایی باطل تمکین می‌نمود. امام حسین به این کار‌ها راضی نمی‌شد، گر چه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.

علامه طنطاوی (دانشمند و فیلسوف مصری)در باره امام حسین

داستان حسین عشق آزادگان را به فداکاری در راه خدا بر می‌انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزو‌ها به شمار می‌آورد، چندان که برای شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشی جویند.

العبیدی (مفتی موصل)در باره امام حسین

فاجعه کربلا در تاریخ بشر نادره‏‌ای است، هم چنان که مسببین آن نیز نادره‏ اند... حسین بن علی (ع) سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پیمبر اکرم (ص) وظیفه خویش دید و از اقدام به آن تسامحی نورزید. هستی خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد پروردگار، "سرور شهیدان"محسوب شد و در تاریخ ایام، "پیشوای اصلاح طلبان"به شمار رفت؛ آری، به آن چه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید. 

 آنتوان بارا (مسیحى، کتاب: حسین در اندیشه مسیحیت)

 من در مورد زندگى و حرکت حسین (ع) بیشتر به بعد انقلابى شخصیت ایشان شیفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قیام خود اعلام مى کند: «انى لم اخرج اشرا ولا بطرا و لامفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى»؛ من از روى هوسرانى و خوشگذرانى و براى افساد و ستمگرى قیام نکرده ام بلکه قیام من براى اصلاح در امت جدم و براى امر به معروف و نهى از منکر و حرکت براساس سیره جد و پدرم است. این روح انقلابى مى تواند کار معجزه آسا بکند اگر هر انسانى در هر زمان و مکان از آن برخوردار باشد و ما در سالهاى پیروزى انقلاب و عزت و افتخارات اخیر در ایران شاهد بودیم مردم و رهبران این کشور براساس این فلسفه حرکت خود را آغاز و با ظلم و استکبار مخالفت کردند و با تمام قدرت در برابر آن قیام نمودند. بعد دیگر شخصیت امام حسین (ع) که مرا شیفته خود کرده، تواضع ایشان در کنار روح انقلابى است این دو خصیصه نمى تواند در یک شخص جمع شود. تواضع از صفات و ویژگیهاى برگزیدگان خداست او در عین احساس عزت و آزادگى و سرافرازى در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. این بعد عظیمى است که از ویژگى امام بشمار مى رود.

حماسه حسین (ع) تنها مختص سنى و شیعه و مسلمان نیست بلکه متعلق به هر مومن است؛ چنان که در حدیث آمده «انّ لقتل الحسین حرارةً فى قلوب المؤمنین لاتبرد ابدا».

در این حدیث نگفته فى قلب المسلم. بلکه هر انسان آزاده اى که به راه و رسم حسین ایمان دارد را شامل مى شود. از این رو، جهانیان و اندیشمندان وقتى از سیره حسین آگاه مى شوند شیفته آن مى گردند. همان طور که شیفته راه و مسلک على ابن ابى طالب(ع) شده اند.

وى، تشیع را بالاترین درجات عشق الهى معرفى مى کند و امام حسین(ع) را فقط متعلق به شیعه یا مسلمانان نمى داند بلکه متعلق به همه جهانیان مى داند و او را با عبارت «حسین گوهر ادیان» معرفى مى کند و در پایان، سخنش را با این عبارت به انتها مى رساند که «حسین علیه السلام در قلب من است

امام حسین در شعر پارسی

گروه فرهنگی «نسیم»؛ حدیثه سوختانلو؛ سرآغاز هر دگرگونی و انقلابی‌ در اجتماع‌ در تاریخ‌ و هم‌ چنین‌ در ادبیات‌، همواره‌ از رخدادهای بزرگ‌ و تحولات‌ اساسی و زیر بنایی سر چشمه‌ می‌گیرد. در طول‌ تاریخ‌ بشریت‌ و در طول تاریخ پر فراز و نشیب اسلام چه‌ کاری‌ و چه‌ تحولی‌ از رویداد روز دهم‌ عاشورای سال‌ 61 هجری مهم‌تر و عظیم‌تر می‌باشد؟ کاری‌ که امام‌ حسین‌ (ع) کرد و جانبازی‌ و ایثاری‌ که‌ او در راه‌ ایمان‌ و عقیده‌ راستین ‌خود به‌ خداوند نشان‌ داد تا اسلام‌ و قرآن‌ جاوید بماند، همتا و مانندی‌ در تاریخ ‌بشریت‌ ندارد و از فردای فاجعه‌ عاشورای‌ حسینی‌، انقلاب‌ و دگرگونی‌های‌ عظیمی‌ در مردم‌ و جامعه‌، در دل‌ها و در افکار، در اعمال‌ وگفتار آغاز گردید.

ادبیات فارسی و عرب نیز از این انقلاب بی نصیب نماند و حماسه عاشورا چنان اثر عمیقی در دگرگونی ادب‌ و شعر فارسی‌ و عرب ‌ باقی گذاشت‌ که‌ می‌توان‌ آن‌ را مبدأ و سر آغاز رستاخیزی‌ در ادبیات‌ ایران‌ وعرب‌ دانست‌.

نام‌ حسین‌(ع) در عرصه شعر، شعار انقلاب‌ بر علیه‌ ظلم‌ و ستم‌ گردید و شاعران‌ انقلابی‌ بزرگ‌ همچون‌، کمیت‌ اسدی‌، دعبل‌ خزاعی‌، ابو فراس‌ حمدانی‌ و...ظهور کردند که‌ با اشعارانقلابی‌ و تکان‌ دهنده‌ خود موجبات‌ از هم‌ گسیختگی‌ و زبونی‌ دستگاه‌های‌ خلافت‌ به‌ ناحق‌ بنی‌ امیه‌ و بنی عباس‌ را فراهم‌ آوردند.

تاریخ‌ آغاز سرودن‌ شعر عاشورایی‌ تقریباً روشن‌ است‌. می‌توان‌ روز شهادت‌ حسین‌(ع) و یارانش‌ را تاریخ‌ شروع‌ مرثیه‌ عاشورایی‌ نامید، زیرا ـ چنان ‌که‌ در متون‌تاریخی‌ آمده‌ است‌ ـ نخستین‌ مرثیه‌ سرایان‌، اهل‌ بیت‌ آن‌ حضرت‌ بودند. اما در سرزمین گسترده شعر و ادب فارسی رویکرد مذهبی و آیینی شعر با ورود اسلام به سرزمین پارس آغاز گردید. با ورود اسلام‌ به‌ ایران‌، مردم‌ رنج‌ کشیده‌ ایران‌ که‌ از ظلم‌ پادشاهان‌ ستمگر ساسانی‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ بودند، با آغوش‌ باز اسلام‌ را پذیرفتند. ایرانیان‌ در طول‌ تاریخ‌ همواره‌ به‌ اسلام‌ و پیامبر اکرم‌ و اهل‌ بیت‌ گرامی‌اش‌ عشق‌ می‌ورزیدند. شعرا و گویندگان‌ زبان‌ فارسی‌ از دیرباز به‌ مدح‌ و منقبت‌ رسول‌ اکرم‌ وائمه‌ اطهار و به‌ ویژه‌ امام حسین(ع) مبادرت‌ ورزیده‌ و آثار بسیار ارزنده‌ و دل‌نشینی را در این حوزه‌ از خود بر جای‌ گذاشته‌اند.

یکی‌ از علل‌ اصلی‌ بی شمار بودن‌ سروده‌های‌ شاعران‌ در مدح‌ و رثای امام‌ حسین‌(ع)، ترغیب‌ و تشویق‌ اهل‌ بیت‌ پیامبر‌ در این امر بوده است‌. امام‌ صادق‌ (ع) می‌فرماید: هر کس‌ شعری‌ برای‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) بگوید و پنجاه‌ نفر را بگریاند بهشت‌ بر او واجب است‌.

ابوالحسن‌ کسایی‌ مروزی‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ و در واقع‌ نخستین‌ شاعر فارسی‌ زبان‌ است‌ که‌ در مدح امام حسین (ع) «مرثیة‌ عاشورایی» سروده‌ است:‌

میراث‌ مصطفی‌ را فرزند مرتضی‌ را / مقتول‌ کربلا را تازه‌ کنم‌ تولاّ

آن‌ میر سر بریده‌ در خاک‌ و خون‌ تپیده‌ / از آب‌ ناچشیده‌ گشته‌ اسیر غوغا

می توان گفت که امام حسین(ع) از اواسط قرن سوم به ادبیات فارسی وارد شد. هر چند در آغاز شاعران در قالب تمثیل ها و استنادها اشاراتی به شهادت امام حسین(ع) و شهدای کربلا داشتند مانند اشعار «کسایی مروزی». اما یکی دو قرن بعد در حدود قرن پنج و شش هجری «سنایی» به طور خاص جزو شعرایی بود که به شهادت امام حسین(ع) اشاره مستقیم کرد:

خرمی چون باشد اندر راه دین کز بهر حق / خون روان گشتست از حلق حسین در کربلا

از برای یک بلا کاندر ازل گفتست جان / تا ابد اندر دهد مرد بلی تن در بلا

پس از قرن پنجم یعنی در زمان «ناصر خسرو» اشاراتی به عاشورا و امام حسین (ع) شده است اما به طور کامل و جزئی نگر از دوره تیموریان به بعد به این مسئله پرداخته شد. در دوره صفویه به خاطر مذهب رسمی تشیع و تغییر نظام حکومتی و گسترش تفکر شیعی در ایران، گرایش شاعران به عاشورا بیش از پیش دیده و ثبت شده است. در این دوره شعرا به‌ جای‌ مدح‌ شاهان‌ صفوی‌، به‌ نعت‌ انبیا واولیا پرداختند و مدح‌ ومرثیه‌ آل‌ رسول‌ را موضوع‌ قرار دادند و مورد تشویق‌ و ترغیب‌ فرمانروایان‌ صفوی‌ قرار گرفتند.

از مشاهیر شعرای‌ حسینی‌ (ع) در قرون‌ ششم می توان به سنایی‌غزنوی، ‌ قوامی‌رازی‌، انوری‌ ابیوردی‌، جمال‌الدین‌ عبدالرزاق‌ و ظهیر فاریابی ‌اشاره کرد.

از شعرای‌ حسینی‌ قرن‌ هفتم‌ و هشتم‌ ، سیف‌ فرغانی‌، اوحدی‌ مراغه‌ای،سلمان‌ ساوجی‌، خواجوی‌ کرمانی‌ و ابن‌ تمیین‌ می‌باشند و شعرایی، همچون‌ عطار ومولوی‌ و کمال‌ اسماعیل‌ اصفهانی‌، اشاراتی‌ به‌ وقایع‌ کربلا دارند.

مولانا جلال الدین بلخی درباره شهیدان کربلا اینگونه به سوگ می نشیند و می گوید:

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان / ز آنکه بَد مرگی است این خوابِ گران

روحِ سلطانی ز زندانی بجَسْت / جامه چه درانیم و چو خاییم دست

چونکه ایشان خسروِ دین بوده اند / وقتِ شادی شد چو بشْکستند بند

سوی شادُرْوانِ دولت تاختند / کُنده و زنجیر را انداختند

عطّار نیشابوری‌ شاعر معروف‌ قرن‌ ششم‌ و هفتم‌ هجری‌ که از سرمایه‌های فرهنگی‌ و ادبی این‌ مرز و بوم‌ است می نویسد‌:

کیست‌ حق‌ را پیمبر را ولی‌ / آن‌ حسن‌ سیرت‌، حسین‌ بن‌ علی‌

آفتاب‌ آسمان‌ معرفت‌ / آن‌ محمد صورت‌ و حیدر صفت‌

نه‌ فلک‌ را تا ابد مخدوم‌ بود / زآن‌ که‌ او سلطان‌ ره‌ معصوم‌ بود

تشنه‌ او را دشنة‌ آلوده‌ به‌ خون‌ / نیم‌ کشته‌ گشته‌ ،سرگشته‌ به‌ خون‌

آن‌ چنان‌ سر را که‌ بُرّد بی‌ دریغ‌ / کافتاب‌ از درو آن‌ شد زیر میغ‌

در ادبیات‌ فارسی‌، مراثی‌ مذهبی، تازه‌ترین‌ مرثیه‌ سرایی‌ است‌، که‌ در قرن‌ نهم‌شکل‌ خاصی‌ به‌ خود می‌گیرد. «نورالدین عبدالرحمن جامی» یکی از شاعران و عارفان بلند مقام سده نهم هجری است که در مقام امام حسین(ع) می گوید:

کردم زدیده پای سوی مشهد حسین / هست این سفر به مذهب عشاق فرض عین

خُدّام مرقدش به سرم گَر نهند پای / حقا که بگذرد سرم از فرق فرقدین

یکی دیگر از شعرا «محتشم کاشانی» است که همه با اثر او در خصوص عاشورا و امام حسین(ع) آشنا هستند. او یکی از مهم ترین و معروف ترین شعرای دوره صفوی در قرن دهم بود که اشعاری در سوگواری اهل بیت سروده و در این سبک شهرت یافته است به طوری که می توان او را معروف ترین شاعر مرثیه‌گوی ایران دانست. مرثیه دوازده بندی او تا به امروز لطف خود را که ناشی از صفا و صداقت حقیقی سراینده اش است، حفظ کرده است:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین / بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است ؟

جن و ملک بر آدمیان نوحه مى‏کنند / گویا عزاى اشرف اولاد آدم است‏

صائب‌ تبریزی‌‌ یکی از بزرگ‌ترین‌ شعرا واستاد «سبک‌ هندی‌« در قرن یازدهم می‌باشد که در ذیل‌ قطعه‌ای‌ از وی‌ راجع‌ به‌ امام‌ حسین‌(ع) را می‌خوانیم‌:

مظهر انوارِ بانی‌ حسین‌ بن‌ علی /‌ آن‌ که‌ خاک‌ آستانش‌ دردمندان‌ را شفاست‌

ابر رحمت‌، سایبان‌ قبة‌ پر نور او / روضه‌اش‌ را از پر وبال‌ ملائک‌ بوریاست‌

دست‌ خالی‌ بر نمی‌گردد دعا از روضه‌اش‌ / سائلان‌ را آستانش‌ کعبة‌ حاجت‌ رواست‌

با لب‌ خشک‌ از جهان‌ تا رفت‌ آن‌ سلطان‌ دین‌ / آب‌ را خاک‌ مذلّت‌ در دهان‌ زین‌ ماجراست‌

وصال شیرازی شاعر پرآوازه قرن دوازدهم هم یکی از همان عشاق است که چهارده بند شعر و شعور را، واژه واژه در وادی محبت حسین(ع) به سوگ نشسته است:

این جامه ی سیاه فلک در عزای کیست؟ / وین جیب چاک گشته ی صبح از برای کیست؟

این جوی خون که از مژه ی خلق جاری است / تا در مصیبت که و بر ماجرای کیست؟

صاحب عزا کسی است که دلهاست جای او / دلها جز آنکه مونس دلهاست، جای کیست؟

آری خداست در دل و صاحب عزا خداست / زآن هر دلی به تعزیه ی شاه کربلا است

استاد محمد تقی‌ بهار نیز از بزرگ‌ترین‌ شعرای‌ تاریخ‌ معاصر کشور ماست‌ و در اشعاری در زمینة‌ کربلا و امام‌ حسین‌(ع) ارادت خویش را به ایشان عرضه می کند:

سوختی‌ از آتش‌ کین‌ خانة‌ آل‌ علی‌ را / و یستادی‌ بر سر آن‌ آتش‌ و نظّاره‌ کردی‌

ای‌ فلک‌ آل‌ علی‌ را از وطن‌ آواره‌ کردی / زان‌ سپس‌ در کربلاشان‌ بردی‌ و بی‌چاره‌ کردی‌

تاختی‌ از وادی‌ ایمن‌ غزالان‌ حرم‌ را / پس‌ اسیر پنجة‌ گرگان‌ آدم‌خواره‌ کردی‌

سید محمدحسین شهریار شاعر بزرگ معاصر که شیفته و دلباخته اهل بیت و ائمه اطهار بود، بارها در رثای امام حسین(ع) و شهدای کربلا شعر های ماندگار سروده است:

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین / روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبة جدش باشگی شست دست / مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم / بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

سید حسن حسینی نیز در شعری ماندگار امام حسین(ع) را اینگونه به تصویر می کشد:

شوریده سری که شرح ایمان می کرد / هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد

با نای بریده نیز بر منبر نی / تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد

یکی دیگر از بزرگ شاعران معاصر ما قیصر امین پور است که در مقام سیدالشهدا(ع) می نویسد:

ین خاک به خون عاشقان آذین است / این است در این قبیله آیین ، این است

زاین روست که بی سوار برمی گردد / اسب تو که زین و یال آن خونین است

حسین منزوی نیز از دیگر شاعرانی است که به خوبی حق مطلب را در رثای سالار شهیدان دشت کربلا در غزلی به رشته تحریر درآورده است:

ای خون اصیلت به شتکها زغدیران / افکنده شرفها به بلندای دلیران

جاری شده از کرب و بلا آمده آنگاه / آمیخته با خون سیاووش درایران

تو اختر سرخی که به انگیزه ی تکثیر / ترکید در اندیشه خورشید ضمیران

در میان شاعران معاصر سید علی موسوی گرمارودی نیز یکی از شاعرانی است که نسبت به امام حسین (ع) به ادای دین پرداخته و چنین می گوید:

تو تنهاتر از شجاعت / در گوشه‌ی روشن وجدان تاریخ / ایستاده‌ای / به پاسداری از حقیقت / و صداقت / شیرین‌ترین لبخند / بر لبان اراده‌ی توست / چندان تناوری و بلند / که به هنگام تماشا / کلاه از سر کودک عقل می‌افتد…

و احدده‌بزرگی دیگر شاعر آیینی کشور در عشق به حسین بن علی(ع) می گوید:

گل خوش رنگ و بوی من حسین است / بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان / که یار لاله روی من حسین است

و شاعران‌ متعهد دیگری که‌ در خود هنر شعر گفتن‌ را یافته اند و همه‌ صاحبان‌ علم‌ و خرد و عاشقان‌ مکتب‌ همیشه‌ جاوید حسینی هستند، هر یک به نوعی در رثای این بزرگ مرد تاریخ شهادت و شهامت به سرودن اشعاری قابل تامل و ماندگار پرداخته اند.

می توان گفت که در میان جمعیت انبوه شاعران معاصر کمتر شاعری یافت می شود که در دفتر اشعار خود از برکت وجود سیدالشهدا(ع) بهره نبرده باشد و در مقام ایشان شعری نسروده باشد.

تمام مرثیه‌ها و اشعار‌ عاشورایی در مدح‌ امام‌ حسین‌ (ع) به دلیل‌ این که‌ بدون‌ هیچ‌ چشم‌داشتی ‌سروده‌ شده‌، از احساس‌ و صداقت‌ فراوانی برخوردار است‌ و واقعه عاشورا و نهضت امام حسین(ع) مانند چشمه جوشانی در ادبیات آیینی و عاشورایی این سرزمین همواره جوشان بوده است و به درازای ابد جوشان خواهد ماند.

و می توان گفت که فلسفه‌ شعر گفتن‌، مرثیه‌، عزاداری‌، و گریه‌ کردن‌ بر حسین‌(ع) همه‌ راه‌های زنده‌ نگه‌ داشتن‌ مکتب‌ حسینی و نهضت عاشورا‌ است‌.

شعر زیبا در مدح امام حسین

با خدا جا در دل اهل ولا دارد حسین
هر طرف روی آوری صد کربلا دارد حسین

ما به دشت کربلا از او مزاری دیده ایم
در دل هر شیعه یک صحن و سرا دارد حسین

قتلگاهش کعبه و آب فراتش زمزم است
بلکه صد زمزم روان در چشم ما دارد حسین

این شنیدی هست قرآن زینت هر خانه ای
جا چو قرآن در تمام خانه ها دارد حسین

جای قرآن و حسین در سینه ی پیغمبر است
بلکه جا بر روی دوش مصطفی دارد حسین

تشنه لب شد کشته و جاری ز چشم شیعیان
تا قیامت چشمه ی آب بقا دارد حسین

در هجوم نیزه ها حق را عبادت می کند
به چه خوش در موج خون حال دعا دارد حسین

شمر را در قتلگه قول شفاعت می دهد
تا چه حد آقایی و لطف و عطا دارد حسین

زیر چوب خیزران آوای قرآن بشنود
گفتگو با دوست در طشت طلا دارد حسین

قتلگاهش مروه و سعیش چهل منزل تمام
بین طشت زر صفایی با صفا دارد حسین

ذره ای از تربتش درد دو عالم را دواست
بهر درد عالم خلقت دوا دارد حسین

شعر زیبای محمد سهرابی در مدح امام حسین

ای خفته در مزار سر از خاک کن برون
احوال چاکران تو بعد از تو در هم است

از دجله و فرات گذر کن به ملک پارس
کاین‌جا برآن جناب رفاهی فراهم است

بنشین به ذوالجناح و عنان بر عنان بیا
با اکبرت که حاصل اولاد آدم است

ور خود نبود میل شریفت به ملک پارس
هرجا کنی جلوس همان‌جا مکرم است

لیکن نمان به ملک عراق و مکان نگیر
جایی که دختران تو را غم روی غم است

بر دیده رعیت مسکین قدم گذار
کین رود بر فرات هماره مقدم است

مقصود از این مکالمه عرض نیاز بود
ور نه همیشه رای تو بر قوم، اقدم است

اما حدیث تنگدلی را کجا برم
تا وصل رخ نماید، قتلم مسلم است

«محمد سهرابی»