• سئو ارزان

دعاهای مولانا در مثنوی مولوی

ای خدا ای فضل تو حاجت روا-با تو یاد هیچ کس نبود روا
این قدر ارشاد تو بخشیده‌ای-تا بدین بس عیب ما پوشیده‌ای
قطرهٔ دانش که بخشیدی ز پیش-متصل گردان به دریاهای خویش
قطرهٔ علمست اندر جان من-وارهانش از هوا وز خاک تن
پیش از آن کین خاکها خسفش کنند-پیش از آن کین بادها نشفش کنند
گر چه چون نشفش کند تو قادری-کش ازیشان وا ستانی وا خری
قطره‌ای کو در هوا شد یا که ریخت-از خزینهٔ قدرت تو کی گریخت

-----------------------------------------------------------------------------
یاد ده ما را سخنهای دقیق-که ترا رحم آورد آن ای رفیق
هم دعا از تو اجابت هم ز تو-ایمنی از تو مهابت هم ز تو
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن-مصلحی تو ای تو سلطان سخن
کیمیا داری که تبدیلش کنی-گرچه جوی خون بود نیلش کنی
این چنین میناگریها کار تست-این چنین اکسیرها اسرار تست
آب را و خاک را بر هم زدی-ز آب و گل نقش تن آدم زدی
نسبتش دادی و جفت و خال و عم-با هزار اندیشه و شادی و غم
باز بعضی را رهایی داده‌ای-زین غم و شادی جدایی داده‌ای
برده‌ای از خویش و پیوند و سرشت-کرده‌ای در چشم او هر خوب زشت

---------------------------------------------------------------------------
یا رب این بخشش نه حد کار ماست-لطف تو لطف خفی را خود سزاست
دست گیر از دست ما ما را بخر-پرده را بر دار و پردهٔ ما مدر
باز خر ما را ازین نفس پلید-کاردش تا استخوان ما رسید
از چو ما بیچارگان این بند سخت-کی گشاید ای شه بی‌تاج و تخت
این چنین قفل گران را ای ودود-کی تواند جز که فضل تو گشود
ما ز خود سوی تو گردانیم سر-چون توی از ما به ما نزدیکتر
این دعا هم بخشش و تعلیم تست-گرنه در گلخن گلستان از چه رست

---------------------------------------------------------------------
ای کریم و ای رحیم سرمدی-در گذار از بدسگالان این بدی
ای بداده رایگان صد چشم و گوش-بی ز رشوت بخش کرده عقل و هوش
پیش از استحقاق بخشیده عطا-دیده از ما جمله کفران و خطا
ای عظیم از ما گناهان عظیم-تو توانی عفو کردن در حریم
ما ز آز و حرص خود را سوختیم-وین دعا را هم ز تو آموختیم

--------------------------------------------------------------------------

ای کریمی که کرمهای جهان-محو گردد پیش ایثارت نهان

ای لطیفی که گل سرخت بدید-از خجالت پیرهن را بر درید

از غفوری تو غفران چشم‌سیر-روبهان بر شیر از عفو تو چیر

جز که عفو تو کرا دارد سند-هر که با امر تو بی‌باکی کند

غفلت و گستاخی این مجرمان-از وفور عفو تست ای عفولان
عفو کن ای عفو در صندوق تو-سابق لطفی همه مسبوق تو
من که باشم تا بگویم عفوکن-ای تو سلطان و خلاصه امر کن

من که باشم تا بگویم

-----------------------------------------------------------------
ای تو پاک از جهل و علمت پاک از آن-که فراموشی کند بر وی نهان
چون کسم کردی اگر لابه کنم-مستمع شو لابه‌ام را از کرم
عفو کن زین بندگان تن‌پرست-عفو از دریای عفو اولیترست
گرچه بشکستند حامت قوم مست-آنک مست از تو بود عذریش هست
ای شهنشه مست تخصیص توند-عفو کن از مست خود ای عفومند
لذت تخصیص تو وقت خطاب-آن کند که ناید از صد خم شراب
چونک مستم کرده‌ای حدم مزن-شرع مستان را نبیند حد زدن
چون شوم هشیار آنگاهم بزن-که نخواهم گشت خود هشیار من
هرکه از جام تو خورد ای ذوالمنن-تا ابد رست از هش و از حد زدن

--------------------------------------------------------------------------

ای خدای بی‌نظیر ایثار کن-گوش را چون حلقه دادی زین سخن
گوش ما گیر و بدان مجلس کشان-کز رحیقت می‌خورند آن سرخوشان
چون به ما بویی رسانیدی ازین-سر مبند آن مشک را ای رب دین
از تو نوشند ار ذکورند ار اناث-بی‌دریغی در عطا یا مستغاث
ای دعا ناگفته از تو مستجاب-داده دل را هر دمی صد فتح باب
چند حرفی نقش کردی از رقوم-سنگها از عشق آن شد هم‌چو موم
نون ابرو صاد چشم و جیم گوش-بر نوشتی فتنهٔ صد عقل و هوش
زان حروفت شد خرد باریک‌ریس-نسخ می‌کن ای ادیب خوش‌نویس

-------------------------------------------------------------------------

ما چو ناییم و نوا در ما ز تست-ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات-برد و مات ما ز تست ای خوش صفات
ما که باشیم ای تو ما را جان جان-تا که ما باشیم با تو درمیان

----------------------------------------------------

باد ما و بود ما از داد تست-هستی ما جمله از ایجاد تست
لذت هستی نمودی نیست را-عاشق خود کرده بودی نیست را
لذت انعام خود را وامگیر-نقل و باده و جام خود را وا مگیر
ور بگیری کیت جست و جو کند-نقش با نقاش چون نیرو کند
منگر اندر ما مکن در ما نظر-اندر اکرام و سخای خود نگر
ما نبودیم و تقاضامان نبود-لطف تو ناگفتهٔ ما می‌شنود

بشنو از نی مولانا مثنوی مولوی

بشنو این نی چون شکایت می‌کند-از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند-در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق-تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش-باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم-جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من-از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست-لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست-لیک کس را دید جان دستور نیست

آتشست این بانگ نای و نیست باد-هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشقست کاندر نی فتاد-جوشش عشقست کاندر می فتاد

نی حریف هرکه از یاری برید-پرده‌هااش پرده‌های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی کی دید-همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

نی حدیث راه پر خون می‌کند-قصه‌های عشق مجنون می‌کند

محرم این هوش جز بیهوش نیست-مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد-روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست-تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد-هرکه بی روزیست روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام-پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بگسل باش آزاد ای پسر-چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای-چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

کوزهٔ چشم حریصان پر نشد-تا صدف قانع نشد پر در نشد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد-او ز حرص و عیب کلی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما-ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما-ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد-کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشقا-طور مست و خر موسی صاعقا

با لب دمساز خود گر جفتمی-همچو نی من گفتنیها گفتمی

هر که او از هم‌زبانی شد جدا-بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

چونک گل رفت و گلستان درگذشت-نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای-زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای

چون نباشد عشق را پروای او-او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

من چگونه هوش دارم پیش و پس-چون نباشد نور یارم پیش و پس

عشق خواهد کین سخن بیرون بود-آینه غماز نبود چون بود

آینت دانی چرا غماز نیست-زانک زنگار از رخش ممتاز نیست

 

 

 

توبه نصوح: مثنوی مولوی

بود مردی پیش ازین نامش نصوح-بد ز دلاکی زن او را فتوح
بود روی او چو رخسار زنان-مردی خود را همی‌کرد او نهان
او به حمام زنان دلاک بود-در دغا و حیله بس چالاک بود
سالها می‌کرد دلاکی و کس-بو نبرد از حال و سر آن هوس
زانک آواز و رخش زن‌وار بود-لیک شهوت کامل و بیدار بود
چادر و سربند پوشیده و نقاب-مرد شهوانی و در غرهٔ شباب
دختران خسروان را زین طریق-خوش همی‌مالید و می‌شست آن عشیق
توبه‌ها می‌کرد و پا در می‌کشید-نفس کافر توبه‌اش را می‌درید
رفت پیش عارفی آن زشت‌کار-گفت ما را در دعایی یاد دار
سر او دانست آن آزادمرد-لیک چون حلم خدا پیدا نکرد
بر لبش قفلست و در دل رازها-لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان که جام حق نوشیده‌اند-رازها دانسته و پوشیده‌اند
هر کرا اسرار کار آموختند-مهر کردند و دهانش دوختند
سست خندید و بگفت ای بدنهاد-زانک دانی ایزدت توبه دهاد

آن دعا از هفت گردون در گذشت-کار آن مسکین به آخر خوب گشت
که آن دعای شیخ نه چون هر دعاست-فانی است و گفت او گفت خداست
چون خدا از خود سؤال و کد کند-پس دعای خویش را چون رد کند
یک سبب انگیخت صنع ذوالجلال-که رهانیدش ز نفرین و وبال
اندر آن حمام پر می‌کرد طشت-گوهری از دختر شه یاوه گشت
گوهری از حلقه‌های گوش او-یاوه گشت و هر زنی در جست و جو
پس در حمام را بستند سخت-تا بجویند اولش در پیچ رخت
رختها جستند و آن پیدا نشد-دزد گوهر نیز هم رسوا نشد
پس به جد جستن گرفتند از گزاف-در دهان و گوش و اندر هر شکاف
در شکاف تحت و فوق و هر طرف-جست و جو کردند دری خوش صدف
بانگ آمد که همه عریان شوید-هر که هستید ار عجوز و گر نوید
یک به یک را حاجبه جستن گرفت-تا پدید آید گهردانهٔ شگفت
آن نصوح از ترس شد در خلوتی-روی زرد و لب کبود از خشیتی
پیش چشم خویش او می‌دید مرگ-رفت و می‌لرزید او مانند برگ
گفت یارب بارها برگشته‌ام-توبه‌ها و عهدها بشکسته‌ام
کرده‌ام آنها که از من می‌سزید-تا چنین سیل سیاهی در رسید
نوبت جستن اگر در من رسد-وه که جان من چه سختیها کشد
در جگر افتاده‌استم صد شرر-در مناجاتم ببین بوی جگر
این چنین اندوه کافر را مباد-دامن رحمت گرفتم داد داد
کاشکی مادر نزادی مر مرا-یا مرا شیری بخوردی در چرا
ای خدا آن کن که از تو می‌سزد-که ز هر سوراخ مارم می‌گزد
جان سنگین دارم و دل آهنین-ورنه خون گشتی درین رنج و حنین
وقت تنگ آمد مرا و یک نفس-پادشاهی کن مرا فریاد رس
گر مرا این بار ستاری کنی-توبه کردم من ز هر ناکردنی
توبه‌ام بپذیر این بار دگر-تا ببندم بهر توبه صد کمر
من اگر این بار تقصیری کنم-پس دگر مشنو دعا و گفتنم
این همی زارید و صد قطره روان-که در افتادم به جلاد و عوان
تا نمیرد هیچ افرنگی چنین-هیچ ملحد را مبادا این حنین
نوحه‌ها کرد او بر جان خویش-روی عزرائیل دیده پیش پیش
ای خدا و ای خدا چندان بگفت-که آن در و دیوار با او گشت جفت
در میان یارب و یارب بد او-بانگ آمد از میان جست و جو

 
 

جمله را جستیم پیش آی ای نصوح-گشت بیهوش آن زمان پرید روح
هم‌چو دیوار شکسته در فتاد-هوش و عقلش رفت شد او چون جماد

بعد از آن خوفی هلاک جان بده-مژده‌ها آمد که اینک گم شده
یافت شد واندر فرح در بافتیم-مژدگانی ده که گوهر یافتیم
از غریو و نعره و دستک زدن-پر شده حمام قد زال الحزن
آن نصوح رفته باز آمد به خویش-دید چشمش تابش صد روز بیش
می حلالی خواست از وی هر کسی-بوسه می‌دادند بر دستش بسی

گفت بد فضل خدای دادگر-ورنه زآنچم گفته شد هستم بتر
نام من در نامهٔ پاکان نوشت-دوزخی بودم ببخشیدم بهشت
آه کردم چون رسن شد آه من-گشت آویزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم-شاد و زفت و فربه و گلگون شدم
آفرینها بر تو بادا ای خدا-ناگهان کردی مرا از غم جدا
گر سر هر موی من یابد زبان-شکرهای تو نیاید در بیان

بعد از آن آمد کسی کز مرحمت-دختر سلطان ما می‌خواندت
دختر شاهت همی‌خواند بیا-تا سرش شویی کنون ای پارسا
جز تو دلاکی نمی‌خواهد دلش-که بمالد یا بشوید با گلش
گفت رو رو دست من بی‌کار شد-وین نصوح تو کنون بیمار شد
توبه‌ای کردم حقیقت با خدا-نشکنم تا جان شدن از تن جدا
بعد آن محنت کرا بار دگر-پا رود سوی خطر الا که خر 

عاقلی بر اسب می آمد سوار:مثنوی مولوی مولانا

عاقلی بر اسپ می‌آمد سوار-در دهان خفته‌ای می‌رفت مار
آن سوار آن را بدید و می‌شتافت-تا رماند مار را فرصت نیافت
چونک از عقلش فراوان بد مدد-چند دبوسی قوی بر خفته زد
برد او را زخم آن دبوس سخت-زو گریزان تا بزیر یک درخت
سیب پوسیده بسی بد ریخته-گفت ازین خور ای بدرد آویخته
سیب چندان مر ورا در خورد داد-کز دهانش باز بیرون می‌فتاد
بانگ می‌زد کای امیر آخر چرا-قصد من کردی تو نادیده جفا
گر تر از اصلست با جانم ستیز-تیغ زن یکبارگی خونم بریز
شوم ساعت که شدم بر تو پدید-ای خنک آن را که روی تو ندید
بی جنایت بی گنه بی بیش و کم-ملحدان جایز ندارند این ستم
می‌جهد خون از دهانم با سخن-ای خدا آخر مکافاتش تو کن
هر زمان می‌گفت او نفرین نو-اوش می‌زد کاندرین صحرا بدو
زخم دبوس و سوار همچو باد-می‌دوید و باز در رو می‌فتاد
ممتلی و خوابناک و سست بد-پا و رویش صد هزاران زخم شد
تا شبانگه می‌کشید و می‌گشاد-تا ز صفرا قی شدن بر وی فتاد
زو بر آمد خورده‌ها زشت و نکو-مار با آن خورده بیرون جست ازو
چون بدید از خود برون آن مار را-سجده آورد آن نکوکردار را
سهم آن مار سیاه زشت زفت-چون بدید آن دردها از وی برفت
گفت خود تو جبرئیل رحمتی-یا خدایی که ولی نعمتی
ای مبارک ساعتی که دیدیم-مرده بودم جان نو بخشیدیم
ای خنک آن را که بیند روی تو-یا در افتد ناگهان در کوی تو
ای روان پاک بستوده ترا-چند گفتم ژاژ و بیهوده ترا
ای خداوند و شهنشاه و امیر-من نگفتم جهل من گفت آن مگیر
شمه‌ای زین حال اگر دانستمی-گفتن بیهوده کی توانستمی
بس ثنایت گفتمی ای خوش خصال-گر مرا یک رمز می‌گفتی ز حال
لیک خامش کرده می‌آشوفتی-خامشانه بر سرم می‌کوفتی
شد سرم کالیوه عقل از سر بجست-خاصه این سر را که مغزش کمترست
عفو کن ای خوب‌روی خوب‌کار-آنچ گفتم از جنون اندر گذار
گفت اگر من گفتمی رمزی از آن-زهرهٔ تو آب گشتی آن زمان
گر ترا من گفتمی اوصاف مار-ترس از جانت بر آوردی دمار
می‌شنیدم فحش و خر می‌راندم-رب یسر زیر لب می‌خواندم
از سبب گفتن مرا دستور نی-ترک تو گفتن مرا مقدور نی
هر زمان می‌گفتم از درد درون-اهد قومی انهم لا یعلمون
سجده‌ها می‌کرد آن رسته ز رنج-کای سعادت ای مرا اقبال و گنج
از خدا یابی جزاها ای شریف-قوت شکرت ندارد این ضعیف

 

سنگ تراش منظومه عبید زاکانی

سنگ تراشی بود اندر کوه طور-سنگ تراشیدی و گفتی ای غفور
تو کجایی در میان آسمان-چند باشی پیش چشم ما نهان
خوب باشد گر بیایی در زمین-در بر ما یا اله العالمین
خانه سنگی تراشم بهر تو-چاکر درگاه باشم بهرتو-
خوش بفرما جاست اندر کوهسار-ارغوانی لاله های مرغزار
گر تو خواهی گشت صحرایی کنی-با من آیی و تماشایی کنی
دزد و یاغی نیست اینجا اینزمان-تو بیا اینجا مترس از کافران
گر شغال و خوک آید یا پلنگ-بشکنم پهلوی آنان را به سنگ
روز از رویت بگردانم مگس-شب بگردخانه گردم چون عسس
این بگفت و خانه را بنیاد کرد-از تضرع ناله و فریاد کرد
سنگ تراش از بهر دیدار خدا-سنگ تراشیدی چهل شب تا صبا
کاسه ها پر قوت کردو رنهاد-کوزه ها پر آب کرد و در نهاد
در کنار تخت بالین ساخته-شش جهت آن خانه را پرداخته
خشت سنگی بر نهادی پشت در-کوزه پر آب پهلویش دگر
زار و نالان همچو بلبل در بهار-صدهزاران هریکی نالید زار
گفت یارب گر بیایی اینزمان-از کرم آیی فرود از آسمان
من تو را اول بشویم دست و پا-آب پایت را خورم چون کیمیا
خوان بیارم در بر تو آن زمان-خود شوم بر درگهت چون پاسبان
-سرد باشد بهر تو آتش کنم-گرم باشد هر زمان بادت زنم
-آب خواهی کوزه بر دستت دهم-نان بخواهی سفره بر پیشت نهم
نزد چوپان میروم از بهر شیر-آورم بسیار روغن با پنیر
دلمه خواهی از برایت آورم-قلیه خواهی از برایت می پزم
بالشی سازم زبهر تکیه ات-چنگ و نی خواهی همه پیش آرمت
گرتو میخواهی زنی صاحب جمال-همچنان آرم زبهرت بی سوال
گوسفندی هم بقربان سازمش-بعد از آن بهر تو بریان سازمش
میکنم بهر تو قربان ای خدا-بعد از آن دیدار خود بر من نما
این بگفت و رفت بر کوه بلند-نزد چوپانان برای گوسفند
گوسفندی را به تعجیل او خرید-ریسمان در شاخ و کرد و کشید
با دل خود گفت خوش باشد که من-تا روم در خانقاه خویشتن
آمده باشد خدا در خانه ام-تا شود خرم دل دیوانه ام
خفته باشد بر فراز تخت خویش-خرم و آسوده دل با بخت خویش
او بود آسوده و من تا سحر-گوسفند آنجا رسانم زودتر
یک زمان سیری کنم من با شتاب-گوسفندی آنگهی سازم کباب
یک کماجی کرده ام آنجا نهان-او ندادند مین بیارم در زمان
تا خورد آن نان گندم با کباب-کوزه بر دستش دهم من پر ز آب
آن چنان میگفت او با عشق و شور-گوسفندک میکشید از راه دور
رفت شخصی پیش موسی درزمان-آن سخن ها کرد با موسی عیان
هر زمان با خود خیالی میکند-اینچنین قال و مقالی میکند
از قضا موسی به کوه طورشد-داخل آن وادی پر نور شد
رفت موسی اندر آن خانه نشست-کاسه ها و کوزها درهم شکست
سنگ تراش آمد بیاورد گوسفند-چون سرازیر گشت از کوه بلند
کاسه ها بشکسته دید و کوزه ها-کرد زاری بیحد و بی انتها
گفت موسی با کیت اینکار هست-با کیت اینکارو این گفتار هست
گفت با آن کس که مارا آفرید-اینزمین و چرخ ازو آمد پدید
خواهم اورا در زمان مهمان کنم-گوسفندی بهر او قربان کنم
گفت موسی در گذار از این سخن-کی شود مهمان خدای ذوالمنن
شیراو نوشدکه محتاج است وبس-چارق اوپوشد که باشدچونتو کس
او ندارد پا که چارق پوشد او-گی دهن دارد که چیزی نوشد او
او کجا مرئی شود ای بینوا-هست پنهان ذات پاک کبریا
او خداوند و کریم و داورست-غیر ازین هرکس که داند کافرست
توبه کن ای بیحیا زین گفتگو-کی توان گشتن بخالق روبرو
گر نبندی زین سخن تو حلق را-آتشی آید بسوزد خلق را
گفت ای موسی دهانم دوختی-وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی برکشید-سرنهاد اندر بیابان و دوید
حق تعالی کرد با موسی خطاب-بنده مارا چرا کردی عتاب
بنده ما راچرا رنجانده ای-از درمارو چرا گردانده ای
بنده مارا چرا کردی بری-مرحبا برهمچو تو پیغمبری
هست مدتهاکه صحبت داشتیم-بنده خودرا به غم نگذاشتیم
یکزمان آگه شدی از حال ما-دوست را ازما بری کردی چرا
تو برای وصل کردن آمدی-نی برای فصل کردن آمدی
میروی موسی به جستجوی او-تا نشابی اندر کوی او
گر نمایی خاطر او رنجه در-سازم از پیغمبری زودت بدر
میرسانی میدهی ازماسلام-میدهی او را ز نزد ما پیام
بازگویش حق به مهمان آمده-هرچه خواهی تو به فرمان آمده
مژده وصلش بده تو سربسر-حق به مهمان آیدت وقت سحر
چونکه موسی این عتاب ازحق شنید-در بیابان از پی او میدوید
هر طرف میگشت تا اورابدید-مژده هارا داد با فتح و نوید
سنگ تراش آمد درآندم منزلش-چشم خودمیداشت بر خاک رهش
تا سحر گه منزلش پرنور شدآتشی سرزد که عالم نور شد
سنگ تراش یک ساعتی مدهوش شد-نور حق بابنده هم آغوش شد
جان بجانان در همان ساعت سپرد-گوی دولت را زمیدان او ببرد
کرد با موسی خطاب ازحق که گوش-ای پیمبر جانب آن بنده کوش
تا سحرگه یارومهمانش شدیم-غمگسارو همدم جانش شدیم
حالیا آندوست در مهمانیست-فارغ از چون و چه و غمخواریست

طراحی سایت خودرو

طراحی سایت خودرو با کیفیت عالی

تبلیغات و بازاریابی

تبلیغات و بازاریابی :بررسی و معرفی کامل

سئو تضمینی چیست

سئو تضمینی چیست اطلاعات کامل سئو تضمینی

مجله تبلیغات

الهام مجله تبلیغات به خوانندگان مجلات ، اطلاعات ، الهام و ایده های خلاقانه فراوانی را برای خوانندگان فراهم می کنند. اطلاعاتی که به خواننده داده می شود ممکن است آنها را به بیرون رفتن و بازدید از فروشگاه ها / مشاغل و جستجوی آنلاین برای کسب اطلاعات بیشتر سوق دهد.

غرفه آرایی نمایشگاهی

طراحی سایت غرفه آرایی نمایشگاه با تمام امکانات

سئو ارزان وب سایت

با ارزانترین قیمت سایت خود را سئو کنید

کمپین سئو چیست

معرفی کامل اصول و تکنیک های کمپین سئو

سئو عالی

سئو عالی سئو عالی یک کلید واژه بسیار حساس و قابل تامل در عالم بهینه سازی وب سایت است. برای اینکه به مفهوم سئو عالی بطور خاص و تخصصی پی ببریم باید در ابتدا نگاهی کامل به معنا و مفهوم سئو داشته باشیم. سئو seo مخفف search engine optimization به معنای بهینه سازی موتورهای جستجو میباشد. سئو عالی به اولین مطلبی که میندیشد جلب رضایت کاربر است همان چیزی که گوگل بر آن تکیه و اصرار دارد.

طراحی سایت مجله دیجیتال

طراحی سایت مجله دیجیتال با سئو و قالب های متنوع و شیک

تبلیغات صفحه اول گوگل

تبلیغات صفحه اول گوگل و بررسی مزایا و معایب

تبلیغات ارزان

تبلیغات ارزان در صفحه اول گوگل با هر بودجه

ابزار تبلیغات

شما می خواهید در سال 2021 به صفحه اول گوگل وارد شوید. برای انجام این کار ، شما با هر تجارت دیگری در صنعت خود رقابت می کنید. برخی سالها تجربه شما را دارند. بعضی از آنها دپارتمان های بازاریابی دارند که خود شما را کوتوله می کند. بودجه بازاریابی در برخی از آنها از کل بودجه کسب و کار شما بیشتر است. هنوز هم می توانید این کار را انجام دهید؟ هنوز می توانید به آن صفحه اول بروید؟

پشتیبانی